استادکاران قدیمی بازار تهران با ساخت و تعمیر گاریهای چرخی سنتی، چراغ یکی از مشاغل کمتر یاد شده بازار را همچنان روشن نگه داشتهاند.
همشهری آنلاین- سحر جعفریان عصر: گاری چرخی کهنهای، مقابل مغازهای دوداندود و شلوغ از چرخ٬ شاسیهای فلزی٬ کفیهای چوبی و کلی ابزار و رینگ و بلبرینگ، حوالی بازار مولوی به زمین خوابانده شدهاست. پیرمرد، صاحب مغازه، چکش فولادیاش را یک درمیان بر چرخها و میله شَفت (میله اتصال چرخ به بدنه گاری) و پایه و نبشی آن میکوبد. پی ایراد است. چند قدم دورتر، صاحب گاری کهنه، این پا و آن پا میکند و بالاخره میپرسد: «حاجی، چی شد؟ ایرادش چیه پس؟» هنوز پاسخش را نگرفته، باربری دیگر با گاری انباشته از کارتنهای کوچک و بزرگ از راه میرسد و میپرسد: «حاجی وقت داری چند قطره روغن به چرخای رخشم بچکونی؟». این هم کلامیها٬ روایت هر روز کسب و کاری است که حاضران آن از گذشتههای دور تا امروز مشغول تولید و تعمیر گاریهای سنتی حمل بار هستند٬ کاسبانی که چرخ خودشان، چندان نمیچرخد.
سالهای دور گاریسازان
تعدادشان انگشتشمار است و اغلب در محدوده بازار، مولوی و شوش پراکندهاند. تخصص اصلیشان، ساخت و تعمیر گاریچرخیهای سنتیست. فتحالله اکبری یکی از همان انگشتشمار گاریسازان قدیمیست که بیش از ۷۰ سال است در مولوی گاریچرخیهای سنتی و چوبی سرهم میکند: «بیشتر گاری چوبی و نمکی تعمیر میکنیم. ولی خب، از این گاری آهنی جدیدا هم سر درمیاریم.» پایه چرخی را که جوشکاری کرده، بررسی میکند: «خیلی قبلتر، باربرای چرخی بازار فقط گاری چوبی داشتن…چوبای جنگلی انقدی محکم بودن که هم سنگینی بار رو تحمل میکردن، هم از همه چالهچولههای گذرای بازار رد میشدن.» با آن دستهای سیاه از روغن، سیگاری میگیرد و میگذارد گوشه لبهایش. چند ضربه چکش به چرخی که پایهاش را جوش داده، میزند؛ لقی آن را میگیرد و میرود سراغ پایه بعدی: «قدیما که بار و باربر زیاد بود روزی بیشتر از ۲۰ تا گاری رو تعمیر میکردم. اون وقتا شاگرد هم داشتم. ولی حالا با روزی شاید یکی، دو گاری تعمیری، حاجتی به شاگرد و پادو نیست.» خاکستر سیگارش را میتکاند: «اجرت کارمون از ۲۰۰، ۳۰۰ هزار تومن برای روغنکاری هست تا ۳، ۴ میلیون برای خال جوش و تعویض بلبرینگ و لاستیک و کفیسازی و رنگکاری.» این گاریساز قدیمی، معتقد است که باربران، قلق گاری چرخیهایشان را دارند و معمولا تعمیرات سر دستی گاریهایشان را خودشان انجام میدهند.
گاری هر راه و بار، جداست
همان حوالی، در خیابان صاحبجمع، مغازه دیگری از صنف گاریسازی و تعمیرات چرخدستی فعال است. صاحب مغازه، سینا مرادیست که به کسب و کار پدرش درآمده: «این کار رو از حاجی (پدرش) خدابیامرز یاد گرفتم.» لاستیکهای ساییده شده گاریای را که باربری کمسن و سال آورده، عوض میکند: «ببین پسرجون، لاستیک برای گاریت از حلقهای ۳۰۰ تومن دارم تا ۸۰۰ تومن. کدومش رو بندازم؟» تا پسرک باربر، حساب جیبش را بکشد، مرادی سوال بعدی را میپرسد: «قبلش بگو، کجای بازار کار میکنی؟ بار چیچی میکشی؟» این یکی از فوت و فنهای کارش است که از پدر خدابیامرز خود یاد گرفته؛ راه و بار هر تیمچه و دالان بازار، گاری چرخی مخصوص میخواهد: «برای گذرای تنگ و تُرش با پستی و بلندیهای زیاد و بار سنگین و حساس، بهتره که گاری حفاظدار با چرخای فرغونی آجدار و رینگ چند پَر باشه.» پسرک باربر از سر چانهزنی و گرفتن تخفیف میگوید: «بینالحرمین (بورس فروش لوازمالتحریر) کار میکنم…شاگرد نصرت بهمنی هستم؛ میشناسید؟ اون گفت بیام پیش شما.» مرادی از کمرونقی بازار کار باربرها خبر دارد: «میخوای لاستیک دستدوم، در حد نو بندازم؛ رینگشون ۸ پَره و کمتر برات آب میخوره.» بیشترین علت خرابی گاریهای چرخی، ساییدگی لاستیکها و خشکی میلههای شفت و اصطکاک بلبرینگهایشان است.
گاری از نفس افتاده و گاریساز پیر
دورتر از خیابان صاحبجمع، به طرف جنوب، نرسیده به دروازه غار، تابلوی رنگ و رو رفته مغازه تولید و تعمیر گاری چرخی دیگری پیداست. سینهکش دیوار انتهای مغازه نیمهتاریک، چند ردیف شاسی گاری چرخی پشت به پشت هم، چیده شدهاست. امیررضا، کارگر نوجوان بیرون از مغازه، سرگرم رنگ مالاندن به تعدادی از شاسیهای تازه جوشکاری شده، است. با کمی فاصله از او، رحیم نجفی، صاحب کهنهکار مغازه، مقابل گاری چرخیای به روی چهارپایه نشسته و با دقت بلبرینگهای آن را گریسکاری میکند: «خیلی از این گاری، کار میکشی بهخدا…بلبرینگهاش تَرک خورده و پوستهریزی زیاد شده…دیگه با گریس و تمیز کردن، خیلی نمیتونه بار بکشهها.» صاحب گاری چرخی، جوان کُرد و درشت اندامیست که به گفتن جمله «ای اوستاجان، کو بار زیاد! هم مشتری کم شده، هم باربرای موتوری جامون رو گرفتن» بسنده میکند. اوستارحیم، زیرچشمی نگاهی به کارگرش میاندازد: «فرز باش پسرجون…چند تا شاسی دیگه مونده.» به گفتگو با باربر کُرد بازمیگردد: «شما بازار نداشته باشی، ما هم بازار نداریم…هر چند که بازم وضع و اوضاع شما نسبت به ما جای شکر داره…از صنف ما، فقط چند تا مغازه و اوستاکار باقی مونده…کسی هم طالب یاد گرفتن حرفهمون نیست.»
اوستا کار راسته تعمیرات گاری
یکی از قدیمیترین مغازههای گاریسازی به نام محمد صداقت است؛ گاریسازی ۸۰ ساله که علیرغم سالخوردگی و رکود کسب و کارش، هر صبح کرکره مغازه کوچکش را بالا میدهد. دستهایش به لرزش افتادهاند اما هنوز کاربلدند که مشتریهای ثابت دارد: «یه مشتری دارم نزدیک ۳۰ ساله با یه گاری باربری میکنه. میگه از اوستاکاری منه که چرخای گاریش این همه ساله که میچرخن.» صداقت میگوید: «هر روز یه جور چرخی آهنی جدید میاد بازار؛ چهار چرخای تاشو، چرخی واگن دار، چرخدستی جکدار. باربرا میگن سری که درد نمیکنه رو دستمال نبندیم بهتره؛ برای همین بین گاری چوبی و گاری فلزی، گاریای جدید فلزی رو انتخاب میکنن…خریدش قسطی هم که هست.» صداقت بیشتر از غصه نان، غصه حرفهاش را میخورد: «کسی سراغ این کار نمیاد؛ چون آیندهای نداره…راستش اگه من و چند گاریساز قدیمی بمیریم، این حرفه هم میمیره…». آخرین مشتری روزش، باربری افغان است که گاریاش وقت حرکت کُند است و باید با زور فراوان حرکتش دهد. صداقت با یک نگاه، ایراد گاری باربر افغان را میگوید: «از فشار بار زیاد، یاتاقان غلافی بلبرینگش، قفل شده…آجای لاستیکاش هم که ساییده…». بعد از چکشکاری و تعویض قطعاتی حول محور چرخها، گاری راه میافتد سوی بازار برای باربری. گاری دیگری در کار نیست و گاریساز بر سکوی مقابل مغازهاش به انتظار غروب نشسته است.
کد خبر 1067889 منبع: روزنامه همشهری
-
گفتگو با پیک موتوری معروف و ناجی روز آتشسوزی | حتی باربرها برای خرید موتور پول دادند | چه شد که چاووشی هم کمک کرد؟
-
چرخ گاری چرخی سازان، نمی چرخد
-
بیرانوند: با احترام به صحبتهای سردار رادان …. | من از سربازی نمیترسم
-
پدافند ایران قفل جنگنده F ۳۵ را شکست؛ هواپیمای آمریکایی مجبور به فرار شد + فیلم
-
سدهای این کلانشهر به گِل نشست | هماکنون فقط ۲ درصد از حجم ذخیره سدها آب دارد
-
فوری؛ علیرضا بیرانوند از فوتبال خداحافظی کرد!
-
بنسلمان با فرمانده سنتکام دیدار کرد
-
گروسی باز هم علیه ایران حرف زد + جزئیات | دست خود را به سوی ایران دراز می کنیم
-
فوری | شاهکار جدید سپاه پاسداران در برابر آمریکا
-
فوری؛ جزئیات حملات سنگین به عربستان | تأسیسات جازان هدف قرار گرفت؛ انبار نفت أبها سوخت
-
فوری؛ اسرائیل احمد البطش را ترور کرد+ تصاویر
-
این تصویر از اکرم عفیف دل استقلالیها را خنک میکند
-
وضعیت رختکن السد بعد از تحقیر برابر استقلال + عکس | هیچ کس از اینجا خارج نشود!
-
واکنش پوتین به پویش «جان فدا» در ایران
-
مدیرعامل پرسپولیس: سریع حکم آسانی را صادر کنید | رای علیه استقلال را می گیریم
-
خلبان اف ۱۵ سرنگون شده در ایران چگونه با استخوانهای خرد شده از کوه بالا رفت؟ + فیلم | خلبان آمریکایی : با سرعت ۱۶۰ کیلومتر به زمین خوردم
-
این خیابان را به نام حمید هیراد زدند + عکس
-
سردار سیدمجید موسوی به مردم پیام داد + عکس؛ متن پیام با خط سردار | ۲۰۰ شب خونخواهی؛ چون تکههای گداخته آهن پرحرارت…
-
جوالدوزها در گذر گونیفروشان
-
واقعا باربریهای بازار ماهانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومانی درآمد دارند؟
-
این پارکینگ ها ویژه کارگرها است | توقفگاهی عجیب و غریب
-
باربرِ بارهای میلیاردی در بازار
-
روایتی از کودکان باربر بازار تهران | درآمد هر کودک چقدر است؟